
عروسی سیمین و جلال

1963 سیمین در هاروارد سمینار بین الملل نویسندگان

سیمین و جلال ، پرویز داریوش و همسرش سال 39

سیمین و جلال در خانه شیمیران سال 37

سیمین و جلال ، رم 1336
سیمین و جلال ، رم 1336
سه شنبه 2 سپتامبر 1952 / 11 شهریور 1331 ایتالیا
جلال عزیزم، قربانت گردم. رفتم و از سخت جانی های خود سخت شرمنده ام. بی تو یک دم زیستن شرط وفاداری نبود. وقتی از تو جدا شدم همانطور که پیش بینی می کردم، مثل جفت مرغان مهاجر چندان اندوهی فرا گرفتم که از گریه نتوانستم خودداری کنم. در طیّـاره با وجود متلک های این و آن که آمریکا رفتن گریه ندارد و غیره، باز تا مدتی، یعنی تا وقتی از مرز ایران دور شدیم، گریه می کردم و هرچه می کوشیدم خود را آرام بکنم نمی توانستم. اکنون که این کاغذ را می نویسم کمی آرام شده ام و رضا به داده داده ام. باری، خود کرده را تدبیر نیست.
فقط جلال عزیز، اگر تو بودی، دیگر هیچ غصه ای نداشتم و باور کن که با وجود تمام این تشریفات انگار یک خاری در گلویم نشسته است. زن مهماندار که اشک های مرا دید پرسید از معشوقت جدا شده ای؟ بقیه را از رم برایت خواهم نوشت و اگر زنده ماندیم و به لندن رسیدیم کاغذ را از لندن برایت پست خواهم کرد. اکنون الوداع.

سیم های زیر تار زنانه است و سیم های بم مردانه و از تلفیق این دو است که موسیقی دلنواز زندگی نواخته می شود.
ساربان سرگردان - سیمین دانشور
شمیران تابستان 1333 ، سیمین و جلال
سیمین با همکلاسیها در استنفورد 1953
سیمین و جلال سال 1952
سیمین سال 1952 دانشگاه استفورد
آنقدر مدارا کردهام , که دیگر مدارا عادتم شده ...
وقتی خیلی نرم شدی , همه تو را خمّ میکنند ...
در این که زن یک اثر هنری است شکی نیست.
از پرنده های مهاجر بپرس
سیمین دانشور و سیمین بهبهانی و منوچهر دانشور
از این همه بی کسی دردم می آید
این مرگ چیست که حضورش آدم را به مرور زندگیش وا می دارد ؟ انگار زندگی در پیش چشمهایش رژه می
رود و آدم از خودش می پرسد : من در این زندگی چه کرده ام ؟ نمی پرسد چه خواهم کرد ؟ چرا که نمی
داند کی نوبت او می رسد ؟...
ساربان سرگردان
منبع تعدادی از عکسها سایت جدید آنلاین است
عکس هایی که جمع اوری کردید عالی بود در هیچ کجای دیگر نمونه ان را ندیدم ممنون
ممنونم
بی تو من زنده نمانم
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی، نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل شکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پربسته صدایی
تو همه بود و نبودی، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل، به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی، نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم،بی تو من زنده نمانم
به به
واقعا" زیبا و عالی
ممنون دوست عزیز