دیالوگ هام (عکاسباشی )

دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...
دیالوگ هام (عکاسباشی )

دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

کودکان دهکده جهانی

آیا تمام سهم کودکان ما از دهکده جهانی این است ؟


موریس مترلینگ

شعر مترلینگ در بستر مرگ خطاب به پرستارش برای پسرش نوشته است :

هنگامی که او آمد
این عصا و کوله بار و چارقهای مرا بوی بسپار
و بوی بگو که من
چهل سال پیش این عصا را بدست گرفتم
این چارق را بپا کردم
واین کوله بار را بر دوش گرفتم
و براه افتادم
چهل سال ، خستگی ناپذیر و تشنه و عاشق
به رفتن ادامه دادم ،
اکنون راه را تا بدینجا آمده ام
و تو پسرم !
اینک
عصایم را بدست گیر !
چارقهایم را بپوش
و کوله بارم را بر پشت نه
و این راه را
از اینجا که مانده ام
ادامه بده 

فیلم درباره اشمیت

خیلی زودمن می میرم شایدبیست سال دیگرشایدفردا
اهمیتی ندارد
یک روزمن می میرم وهرکس که من رومی شناخنه همینطور
بهرحال این روند ادامه خواهدداشت
حتی اگرمن هرگزبوجودنمی آمدم
زندگی من چه تفاوتی درزندگی دیگران ایجادکرد؟
هیچی که حتی بتوانم به آن فکرکنم

هیچ!


فیلم درباره اشمیت

نقّالی

زمانی پدران ما درقهوه خانه ها می نشستندپای صحبت نقال که برایشان ازشاهنامه فردوسی داستان رستم وسهراب بگوید. آنها محزون وگاهی اشک درچشم که چراچنین پسری بدست چنین پدری مرد.چرانوشداروی سهراب دیربدست رستم رسید.
ولی افسوس الان پدران ما نشسته پای ماهواره سریال های دست چندم ترکی مثل حریم سلطان و... رامی بینند . پرازخیانت ،دروغ و ...
افسوس وصدافسوس
حسین و


شهرام شیدایی

همیشه از بزرگ‌شدن می‌ترسیدم
از این‌که آن‌ها را که می‌شناسم
دیگر نشناسم.
همیشه بعد از دیدن‌ِ یک فیلم
غریبه شده‌ام
از تمامِ شدن‌ِ هر چیزی می‌ترسم.
از داشتن‌ِ آلبومِ عکس
از خاطره‌ها
ازمنطقِ روزانه‌ی تکرار
از غروب کردن‌ِ خورشید می‌ترسم.
از این‌که زمان می‌تواند بگذرد
از این‌که گذشته پُشتِ سر می‌مانَد
از این‌که سنگ همیشه سنگ است
و زمین صورتی ندارد
از چسبیدن‌ِ خواب‌هایم به تنم به صدایم
از به‌خود‌آمدن‌های ناگهانی‌اَم می‌ترسم.
...
شهرام شیدایی


حقیقت

درحقیقت زیبائی می بینم .خلاف آنچه می گویندحقیقت تلخ است من ازحقیقت شیرینی می چشم.

کمال الملک

فروغ

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمیگفت هیچ چیز به جز آب آب آب
در آب غرق شد
فروغ