دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

عمر...

عمر گران می گذرد خواهی نخواهی
سعی بر آن کن نرود رو به تباهی ...



برچسب‌ها: کوتاه نوشته ها
تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:14 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

سهراب سپهری

از خانه بدر
از کوچه برون
تنهایی ما سوی خدا می رفت
سهراب سپهری


برچسب‌ها: کوتاه نوشته ها
تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:11 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

خواستگار


بعد از شام ، مادر باز یواشکی از پدر پرسید:
خوب آخرش که چی ؟
پدر، صداشو پایین اورد و گفت :
بابا نمی تونم ، می فهمی؟
کرایه خونه را هم ندارم بدم ،
 اونوقت دو تا عروسی ؟ جهیزیه را چی کار کنم ؟
تو جهیزیه مریم موندیم ، حالا واسه مرجان خواستگار اومده ؟
اصلا این جوری باشه ، خواستگار مریم را هم جواب کن
ندارم می دونی یعنی چی ؟ نه..... دا........ رم 
مرجان ، آخرین لقمه شام را با کمک آب ، پایین داد
شب ، تو ایوان پیامک زیر را نوشت :
آقا مهدی سلام ، لطفا دیگه تماس نگیرید
ببخشید ما همدیگر را درک نمی کنیم  ،  
ضمنا باید درسم را ادامه بدم
بعد از ارسال پیامک ، سیم کارت اعتباریشو انداخت تو باغچه
 و سر حوض اشک چشمهاشو شست و رفت که بخوابه
پتو را که روی سرش کشید به سیم کارت تو باغچه فکر می کرد
و جواب مهدی که الان ، لای شمعدانی های باغچه گم شده بود
دلش برای پدرش ، مهدی و خودش سوخت
 ولی مریم  را هم دوست داشت
برچسب‌ها: کوتاه نوشته ها
تاریخ ارسال: یکشنبه 30 تیر 1392 ساعت 12:36 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

تنهایی


تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهائی  
برچسب‌ها: کوتاه نوشته ها
تاریخ ارسال: شنبه 29 تیر 1392 ساعت 09:52 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 20 )
<<   1     2      3   
صفحات