دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

سیمین دانشور

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند. می تواند آب ها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...!
سیمین دانشور

تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:44 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

پرومته

قوی ترین مردم عالم کسی است که ازهمه تنهاتر است.
پرومته
تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:40 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

کافکا

ما از بهشت رانده شده ایم ، بهشت ویران نشد و این خود نوعی بخت مساعد بوده زیرا ما ، اگر رانده نمی شودیم ممکن بود بهشت ویران گردد

فرانتس کافکا



تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:39 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

مارگوت بیگل

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من ...
شعر مارگوت بیگل با ترجمه احمد شاملو



تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:29 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

دکتر شریعتی

آدمهای بزرگ، کسانیکه خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند.
کسانیکه خود آزادند از زندان به ستوه نمی‌آیند.
آدمهای حقیرند که به ازدحام محتاجند.


تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:20 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

شاملو

من بینوا بندگکی سر به راه
نبودم
و راه بهشت مینوی من،
بزرو طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگر گونه خدایی می بایست
شایسته آفرینه ئی که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند

و خدایی دیگر گونه آفریدم
شاملو




تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:17 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

جان جهان

خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جزنی
نه که چون آب در اندام سبونی
"تو خود اویی به خود آی"
تا در خانه متروکه هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
و گل وصل بچینی ...


تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 23:16 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

سمفونی مردگان - عباس معروفی

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست ، چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم

کسی باشد که تو را تنها بگذارد و به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کاملمی‌شود ! ....


سمفونی مردگان - عباس معروفی


تاریخ ارسال: جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 17:14 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 75 )
<<   1      ...      3     4      5      6     7      ...      10   >>
صفحات