X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

فاطمه ناعوت

شهادت می دهم به آب
آبی که ازآسمان می ریزد روی بسترمان
و ما زیر همین آسمان فراموش می شویم
گم می شویم دریک زمان نامعلوم
تا سالهای بعد
از روی قصه هایی که دیگران نوشته اند
ما را درون یک جزیره غیرممکن بیابند
سیاحان اندامم
فاطمه ناعوت

تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 شهریور 1392 ساعت 23:37 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

کتاب صدجنگ برترتاریخ

جنگ راهیچکس دوست ندارد.درجنگ ،پدران پسران رابه خاک می سپارند حال آنکه درصلح پسران پدران را.
ازکتاب صدجنگ برترتاریخ

تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 شهریور 1392 ساعت 23:36 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

موریس مترلینگ

شعر مترلینگ در بستر مرگ خطاب به پرستارش برای پسرش نوشته است :

هنگامی که او آمد
این عصا و کوله بار و چارقهای مرا بوی بسپار
و بوی بگو که من
چهل سال پیش این عصا را بدست گرفتم
این چارق را بپا کردم
واین کوله بار را بر دوش گرفتم
و براه افتادم
چهل سال ، خستگی ناپذیر و تشنه و عاشق
به رفتن ادامه دادم ،
اکنون راه را تا بدینجا آمده ام
و تو پسرم !
اینک
عصایم را بدست گیر !
چارقهایم را بپوش
و کوله بارم را بر پشت نه
و این راه را
از اینجا که مانده ام
ادامه بده 

تاریخ ارسال: دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 21:35 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

شهرام شیدایی

همیشه از بزرگ‌شدن می‌ترسیدم
از این‌که آن‌ها را که می‌شناسم
دیگر نشناسم.
همیشه بعد از دیدن‌ِ یک فیلم
غریبه شده‌ام
از تمامِ شدن‌ِ هر چیزی می‌ترسم.
از داشتن‌ِ آلبومِ عکس
از خاطره‌ها
ازمنطقِ روزانه‌ی تکرار
از غروب کردن‌ِ خورشید می‌ترسم.
از این‌که زمان می‌تواند بگذرد
از این‌که گذشته پُشتِ سر می‌مانَد
از این‌که سنگ همیشه سنگ است
و زمین صورتی ندارد
از چسبیدن‌ِ خواب‌هایم به تنم به صدایم
از به‌خود‌آمدن‌های ناگهانی‌اَم می‌ترسم.
...
شهرام شیدایی


تاریخ ارسال: دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 21:32 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

فروغ

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمیگفت هیچ چیز به جز آب آب آب
در آب غرق شد
فروغ


تاریخ ارسال: دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 21:31 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

اریک امانوئل شمیت

وقتی می خوای بدونی تو محله ی پولدارا هستی یا وسط گداها ، به زباله هاشون نگاه کن . اگه نه اثری از زباله دیدی نه از سطلش بدون که اهل محل خیلی پولدارن . اگه سطل دیدی اما اثری از زباله نبود مردم پولدارن ولی نه خیلی !اگر زباله ها کنار سطل ها ریخته بود معلومه که مردن نه پولدارن نه گدا . اگر فقط زباله دیدی و اثری از سطل نبود ، مردم فقیرن و اگه مردم توی زباله ها می لولیدن خیلی گدان .
اریک امانوئل شمیت


تاریخ ارسال: دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 21:26 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

شب‌های روشن -فیودور داستایوفسکی

خدای من، یک دقیقهٔ تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟

فیودور داستایوفسکی/شب‌های روشن


تاریخ ارسال: دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 21:15 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

خداحافظ گاری کوپر - رومن گاری

هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم، عشق سوم، این‌ها بی‌معنی است. فقط رفت و آمد است. افت و خیز است. معاشرت می‌کنند و اسمش را می‌گذارند عشق.
رومن گاری/خداحافظ گاری کوپر


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 22:54 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 75 )
<<   1      2      3     4     5      ...      10   >>
صفحات