X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

پرنده باز آلکاتراز

رئیس زندان شومیکر: یه چیزی رو فراموش نکن باب، حافظه مردم خیلی قوی نیست.

پرنده باز آلکاتراز

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 15:02 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

Inception /کریستوفر نولان

آدریان: «چرا اینقدر برات مهمه که خواب ببینی؟»
کاب: «بخاطر اینکه توی رؤیاهام ما باهمیم.»

Inception - 2010 کریستوفر نولان


تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 15:01 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

بهشت میتواند صبر کند

ناغافل خوابم برد . وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند و فقط حرفهای خوب خوب درباره ام میزدند .اون وقت بود که فهمیدم مردم.

بهشت میتواند صبر کند (1943) Heaven Can Wait

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 15:00 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

هشت ونیم / فدریکو فلینی

گـوئـیـدو: خوشبختی یـعـنـی ایـنــکـه بـتـونـی حـرفـتـو بـزنـی بـدون ایـن کـه کـسـیُ نـاراحـت کـنـی....

هشت ونیم / فدریکو فلینی

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 14:56 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

چریکه تارا - بهرام بیضایی

مرد تاریخی: من می روم تارا و نگاه تو تنها چیزی است که با خود می برم!

چریکه تارا - بهرام بیضایی
تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 14:56 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

Don Juan DeMarco

دون خوان (جانی دپ) :
هر زنی یه رازیه که باید کشف بشه، ولی یه زن هیچ چیز رو از یه عاشق واقعی پنهون نمی کنه ...

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 14:55 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

نامه‌یِ سیسیلیا به ژولین در اتاقِ سبز /فرانسوا تروفو

آن‌چه شما نفهمیدید و من تصمیم دارم بگویم، این است که دوست‌تان دارم، ولی می‌دانم که برای نزدیک‌بودن به شما، لازم است بمیرم. 

از نامه‌یِ سیسیلیا به ژولین در اتاقِ سبز(فرانسوا تروفو )

تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 14:54 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

دانی دارکو

دکتر لیلین ثورمن: «الان هم احساس تنهایی می‏کنی؟»
دانی دارکو: «نمی‏دونم... منظورم اینه که، دوست دارم باور کنم که نیستم، امّا... هیچوقت هیچ دلیلی ندیدم که تنها نیستم، خب، من... من دیگه نمی‏خوام اینو انکار کنم، می‏دونی؟ مثل این میمونه که تمام عمرمو با انکار مداوم این مسئله بگذرونم، جنبه مثبت رو ببینم و خودمو گول بزنم. و آخرش، هنوزم هیچ دلیلی واسه انکار تنهاییم نداشته باشم. خب من دیگه... من دیگه نمی‏خوام انکارش کنم. کار بیهوده‏ایه.»


تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 14:53 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 63 )
<<   1     2      3      4     5      ...      8   >>
صفحات