دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

اساتید موسیقی


ایستاده از راست: سعید هرمزی و ارسلان خان درگاهی / نشسته از راست: (؟)، علیرضا چنگی، ادیب خوانساری، مرتضی خان محجوبی، عبدالحسین شهنازی، مهدی خالدی، محمد قراب، (؟)

تاریخ ارسال: شنبه 19 مهر 1393 ساعت 08:43 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 5 نظر

جایی که هیچکس منتظرت نیست ....

امروز بعد از یکماه به یکباره به کلوب برگشتم . خیلی دلم گرفت. دیدم خیلی ها حذفم کردن و حتی رسانه رو هم رو حذف کردند.

حق دارن ، از کسی توقع ندارم .

اینجا رو به کلوب ترجیح میدم ، نمیدونم واقعا نمیدونم مخاطب هام کی هستند ، ناشناسی و تنهایی اینجا رو خیلی دوست دارم ، بجز چند دوست بسیار عزیز که کامنت گذاشتند بقیه رو نمیبنم. 

ببخشید که دوست خوبی اونجا نبودم و اصولا دوست خوبی نیستم. 

هرچی که میخام بنویسم نمیتونم حرف دلم رو بزنم ولی این جمله احمد محمود کاملا وصف حالم هست . چندباری از صبح خوندمش :

وقتی که حرف ها تو مغز آدم، جوش می زنن و تو دل آدم آتیش می ندازن ، همه گرم و گیران،، ولی همچین که از دهن بیرون ریخته شدن و گرمای خون ازشون گرفته شد و رفتن تو قالب کلمات ، همه سرد و یخ زده می شن ...


تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 مهر 1393 ساعت 10:57 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 10 نظر

شهر فرنگ


عکاس : آنتوان سوروگین

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 مهر 1393 ساعت 09:32 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

حال این روزهای من


وقتی که حرف ها تو مغز آدم، جوش می زنن و تو دل آدم آتیش می ندازن ، همه گرم و گیران،، ولی همچین که از دهن بیرون ریخته شدن و گرمای خون ازشون گرفته شد و رفتن تو قالب کلمات ، همه سرد و یخ زده می شن ...


داستان «وقتی تنها هستم، نه» از مجموعه داستان «پسرک بومی» نوشته «احمد محمود




پ ن . چقدر حرف زدن سخته . بنظرم سخت ترین کار دنیاست . چگونه میشود احساسات رو بیان کرد ؟ چگونه میشود درونی ترین لایه های احساست را به دیگران بازگو کرد؟ 

سکوت ، تنها سکوت است که اندکی درد را تسکین میدهد ...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 مهر 1393 ساعت 09:04 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 1 نظر

سنندج خیابان فردوسی 1332

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 مهر 1393 ساعت 14:48 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر

مدرسه سپهسالار در حال ساخت


عکاس : استیو هدن

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 مهر 1393 ساعت 11:42 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 1 نظر

15 مهر و تولد سهراب سپهری


چیزهایی هست که نمی دانم

می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مرد .

می روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم .

راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم .

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت

پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج .

پرم از سایه برگی در آب .

چه درونم تنهاست


در لینک زیر تعدادی عکس از این شاعر گرانقدر تهیه کردم


http://diyalogham.blogsky.com/1393/02/01/post-354

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 مهر 1393 ساعت 08:17 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 1 نظر

دختران اهوازی در حال مدرسه رفتن در دهه 50


عکس از پیج فیسبوک اهواز قدیم


تاریخ ارسال: دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت 14:32 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 39 )
   1      2     3     4     5   >>
صفحات