دیالوگ هام (عکاسباشی )

عکس های قدیمی ، دیالوگ فیلم و ...

امید

درشوره زارفکرخوداسیرم
خورشیدبر ریگزار تنم می تابد
درآسمان ذهنم تکه ابری یافت نمیشود
شوربختی سراسر مرا دربرگرفته
تشنگی لبانم را خشکانده
درانتهای این کویر
پشت آن نمکزار روشن
بعدازاین تنهایی
چه کسی انتظار مرا می کشد؟
چه صدایی مرا می خواند؟
چه نگاهی مرا می پاید؟
چه کسی دست مرا می گیرد؟
این سراب نیست که من می بینم؟
آه ای انتظار
ای پرفریب ترین کویرجهان
ای قشنگترین سراب
گرنباشی مرا این امید
هیچ نمی ماند از من نشان
حسین و


برچسب‌ها: حرف دل
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 22:58 | نویسنده: حسین و | چاپ مطلب
نظرات (1)
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392 07:51
دل آرام [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درسکوت مبهمم هزار حرف نگفته..

هزار درد نهفته..

هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند..!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.